ستاره های نقره ای چشمک زن
رازهای نهان زندگی گرچه پنهان اند, رنگهای زندگی هرکداممان را همین رازها میسازند
بچه ها سلام ببخشید که دیر دارم مینویسم و کوتاه...دیدن انجام شد...کلا همه شرایط خوبه بغیر از اون اختلافی که قبلا حرفشو براتون تو خصوصی زده بودم و حالا خانواده من خیلی رو این قضیه حساسن...وضعیت گیج کننده ای...کاش بتونم صحت و درستی موضعمو ثابت کنم دعام کنید بچه ها...خیلی نیاز داریم شنبه همه بخیر ممنون بابت نظراتتون راجع به عکس دوستای گلم وااااااااااااااااای من الان هر چی بگم ذوق زده و خوشحالم کمه که! بعدشم دیگه امشب یه اتفاق مهمی داره میفته که خوب خیلی وقته برنامه ریختیم تا به اینجا برسیم...یعنی که قراره دیگه همه همه را ببینن و خیلی رسمی بحث بشه دیروز بالاخره آزمون دک*ترا بود. صبح دو ساعت و عصر چهار ساعت.آزمون صبحش تخصصی بود و بدک نشد. آزمون عصر هم که زبان و هوش بود خیلیییی طولانی بود. اون آخراش ذهنم دیگه جدا خسته شده بود و چشام دیگه نمیکشید الانم دیگه با اجازتون با گوش سپردن به صدای دلنشین باروون میرم که بخوابم و برم کلاس و بعدشم که. خدایا تنهامون نذار...خودت میدونی چقدر منتظر این لحظه بودیم...درستش کن...آرامش بده بهمون...آمین خوب چه خبرا؟ حال و احوال بعد از تعطیلات چطوره؟ تنبل شدید یا سر حالید؟ من که کلا خوشحالم از تموم شدن تعطیلات. دیگه این آخریا واقعا دلم میخواست برم سر کار و کلاس. این چند روزم خیلی بهم خوش گذشته و هوا توپ بوده و کنار رودخونه محشششر بوده و پیاده روی براااااااااااااه دیروز صبح با دوستم رفتیم پیاده روی. اینقدر حرف زدیم و حرف زدیم که اصلا نفهمیدیم چقدر راه رفتیم. بعد که پیاده روی تموم شد از خستگی تا ساعت ۱۲ تو پارک نشسته بودیم و میحرفیدیم و غیبت مینمودیم امروز صبحم باز پیاده روی بودم که خیلی خوب بود کلاسهای این ترممو خیلی دوست دارم. البته منظورم موسسه هست. بیشترشون دخترن و حرف گوش کن خدا را برای همه چیزهایی که داریم باید شکر کنیم. اول از هم سلامتی. سایه پدر و مادر یا بودن همسر. برای اینکه هنوز قدرت اینو در وجودمون داریم که بتونیم کاری برای خودمون بکنیم. که بتونیم به سمتی که میخوایم تلاش میکنیم. برای اینکه هر روز صبح بیدار میشیم و چشممون میتونه هزار تا چیز زیبا ببینه اونم توی همچین فصلی من خیلی حالم خوبه این روزها. شما چطور؟ انگاری یه عالمه عضو جدید به گروه تناسب اندام دوستان اضافیده که من بیخبرم هان؟ خوب منم خبر کنید گناه دارم ادامه مطلب یه عکس کنار رودخونس...البته با سانسور پنجشنبه همگی بخیر و شادی خوب بچه ها جون حال و احوال چطوره؟ این چند روزه اول سال بهتون خوش گذشته؟حال و هواش بهتون ساخته؟ برای منکه خوب بوده. دید و بازدید. گردش. بعد از مدتها عصرها خونه بودن و این ور اون ور رفتن. موتور سواری خدمتتون بگم که درس این چند روز کلا تعطیل اصف*ها*ن سرشار از مسافره...یعنی خیلی زیاد ها بعلت عملم باشگاه که خوب نمیتونم برم امشب شام همگی با خانواده رفتیم رستوران. از صبح تا موقع شام چیز زیادی نخورده بودم که شب بتونم خوب بخورم. اما تا یه کمی خوردم سیر شدم.خیلی خوش گذشت. رستورانشو دوست دارم. محیط خیلی قشنگ و جالبی داره. اینم از این...از هفته دیگه که کار و کلاس و دانشگاه شروع بشه استراحت تعطیله...اما این حدود یکماهی که تعطیل بودم خیلی خوب بود برام.فقط ترسم از سر کلاس رفتنه شماها چه میکنید؟ خوش میگذره بهتون؟ آخرین جمعه سال بخیر دوستای عزیزم...میدونم این چند ماهه اصلا وبلاگ نویس خوبی نبودم از خودم که بخوام بگم: یکی از کارهایی که در اسفند پیش رو داشتم تموم شد. البته کار خیلی مهمی شاید به نظر شماها نباشه ها اما من چون خودم در این رابطه خیلی وسواس داشتم و نسبت به نتیجه کار خیلی هراس داشتم برام کار مهمی بود. این بود که بالاخره من رینو.پلاستی انجام دادم با همه واهمه ای که داشتم ازش قضیه دوم هم که اکثرا در جریانش هستید کماکان در روند خودش داره پیش میره. یه کم سخته و همه چیز اونجوری که من میخوام نیست خوب باشگاه که دیگه بعد از عملم تعطیله قاعدتا چون تا سه ماه ورزش باشگاهی نمیشه کرد. اندر احوالات عید و خرید و اینهام که ماشاا... اینقدر همه چیز گرونه که من فقط پشت شیشه مغازه ها میخندم و رد میشم درس کمی میخونم کمی نه. این یه هفته بعد از عملو که نتونستم هیچی اما دو شبه که کمی بیشتر درس میخونم. امیدوارم بهتر بشه که دیگه چیزی به امتحان نمونده. دلم برای همگیتون تنگه. فکر کنم این پست آخر امسال باشه. امسال برای من متفاوت ترین سال زندگیم بود. سالی که توش خوشبختی و خوشحالی بینهایت و حتی غم و دلتنگی بینهایت را تجربه کردم. امیدوارم برای هممون سال ۹۱ از بهترین سالهای زندگیمون باشه. پر از سلامتی٬ شادی٬ خنده٬ و خوشحالی...مراقب خودتون باشید...آجیل و شیرینی زیاد نخورید...فعالیت یادمون نره....و شاد شاد شاد باشییییییییییییییییید....سال نوی همگی هم مبارک جمعه همگی بخیر و شادی بچه ها جونی سلااااااااااااااااااااااااااام به همه دلم قدر همه دنیا واسه همتون تنگ شده خدمتتون عرض کنم اول از همه که اوضاع احوال خورد و خوراک و اینا مثل همیشه اس. البته من وزنم یه کوچولو بالا رفته که خوب ناراحتم نیستم چون روی سایزم خیلی تاثیر نذاشته بعدم بنظر خودم یه کم از اون موقع پرتر شدم بهتر شدم مخصوصا از لحاظ صورت چون اون موقع مثل قحطی زده ها بودم الان از اون لحاظ خیلی بهترم بعدم از باشگاه بگم که خدا رو شکر سر جاشه دیگه هم بگم که دیروز رفتم تهران امتحان پی. ا.چ د.ی بدم که کلی اذیت شدم توی ماه اسفند امسال دو کار مهم قراره انجام بدم میام سراغتون بخونمتون ببینم شماها در چه حالید....خونه تکونی؟ خرید عید؟... دوستتون دارم سه شنبه همگان بخیر و شادی سلامی چو بوی خوش نم بارون...البته هنوز نیومده ها فقط چون اینجا اص*فهان است همون هوای ابریشم واسه من حکم بارونو داره مرسی از احوالپرسی همگی بچه ها...بله من خوب شدم خدا بخواد...البته اینو مدیون یه دکتر قدیمی هستم که واقعا هر وقت پیشش رفتم به طور معجزه آسایی نجاتم داده...این دفعه هم یه تجویزی کرد که خیلی زودتر از همیشه صدامو باز کرد خداروشکر و من کلی ذوق کردم و کلی تو دلم دعاش کردم درس و مرس هم هی یه کمی میخونم و یه کمی هم خوندنم نمیاد...امیدوارم این چند وقته بتونم یه کم بهتر بخونم. یه دسر شکلاتی خوشمزه درستیدم خودم هی نگاش کردم خوب دیگه اتفاق جدیدی نیفتاده...همه چیز روبراهه...من خوشحالم...پر انرژیم و کلی برنامه های بزرگ در زندگیم دارم که یکیشونم سلامت و تناسب اندامه جمعه شب همگی بخیییییییییییییییییییییییییییر وای منکه از همین اول میخوام نق بزنم...سرمایی خوردم که بیا و ببین به دلیل همین سرماخوردگی امروز نتونستم برم تردمیل. صبح که صبحانه خوردم چیزی نخوردم تا حدود ساعت ۲ که مامان سوپ و ته چین پخته بود. سوپ را خوردم ولی ته چین را نه چون عصر قرار داشتیم با دوستان بریم آش بخوریم سرم یه کم درد میکنه و احساس تب دارم. واسه همین فکر کنم بر خلاف شبهای دیگه خیلی نتونم بیدار بمونم. با اینهمه باشگاه فردا عمرا که تعطیل باشه مخصوصا که شنبه ها استپ میزنیم که من عاشقشم. روزایی که ورزشم به موقع و سرجاشه واقعا حالم بهتره. خدایا قدرت تحرک را از هیچکدوممون نگیر. آمین یکشنبه همگی بخیر دوستای عزیزم سلام بر همه. امیدوارم همگی خوب و شاد و سرحال و سلامت باشید من از اون روزی که باشگاه را باز شروع کردم خیلی بهتر و سرحال ترم. روزی که رفتم باشگاه بعد چند ماه ترسیدم که از نفس کم بیارم بخاطر اون چند وقت وقفه اما دیدم نه خیلیم وضعم بد نیست. مربی هم تعجب کرده بود و گفت خیلی خوبه که نفست سرجاشه. بعد این چند وقت به جای ست های تک نفره ست های سه چهار نفره کار کردیم که خیییییییییلی باحال بودن و آخر هر جلسه بچه ها کلی خوشحال بودن و ذوق زده. بعدم اون روزهایی که باشگاه نمیرم هر روز برنامه ام نیمساعت تردمیله. فعلا فقط پیاده روی تند. بعد از ده روز عوضش میکنم چون خودتون میدونید که بدن عادت میکنه. بعد از تردمیلم سعی میکنم حرکات شکم و پهلو را بزنم. با اینکه خسته میشم اما حس خیلی عالی ای بهم میده. فردا میرم آزمایش. احساس میکنم بدنم زیادی ضعیفه چند وقت بود سبزیجات آب پز را کمتر تو برنامه ام داشتم. به یاد سال پیش باز شروعشون کردم. یه حس نوستالژیک خوبی داره. هرچند باید وقت بیشتری صرف پخت و پز کنم اما دوست دارم. احساس سلامتی میکنم. امتحاناتم تموم شد و از امروز شروع کردم به خوندن سفت واسه دکترا دلم برای همگی تنگ شده هر چند خیلیا مثل خودم کم رنگ تر شدن. یادش بخیر زمستان 88 چه سال پر هیاهویی بود واسه گروه پایدار ها دوستتون دارم زیاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااد جمعه شب همه بخیر بچه ها سلام به دوستان گل. امیدوارم که همگی خوب و خوش و سلامت باشید. من؟ خوبم! یعنی دی نیمه شده و من باورم نمیشه ها منم که خوب درگیر امتحاناتم. فردام یه امتحان دارم که کلیش مونده اما سرخوش و شاد و خندان دارم اینجا را آپ میکنم باشگاه را دارم میرم. خیلی خوبه کلاسهای دانشگاهم تموم شد. مونده فقط امتحاناتو سوال طرح کردنشون که اونم کار یکی دو روزه. بعلت یه سری تصمیماتی که دارم مجبورم ترم دیگه را کلاس خیلی کمتر بگیرم تا مسئله حل بشه بچه ها در مورد شکننده بودن ناخن ها و پوست پوست شدن اطرافش چیزی میدونید شما؟ من یه مسئله طولانی مدتی که دارم همینه. هم ناخن هام بسیار زود میشکنه هم ورق ورق میشه هم اینکه دور ناخن هام همیشه زخم میشه. اصلا دوست ندارم و خیلی حرص میخورم یه سری قر*ص ویتا*مین و تقویت کننده یه روزگاری من فراوون میخوردم. یه مدته کوتاهی کردم. از امروز دوباره شروع کردم. خواستم به شماها هم یادآوری کنم که اگه تو رژیم هستید نکنه یادتون بره؟ مخصوصا کپسول های مکملی که واسه تقویت مو هست. البته چون خودم روی مو خیلی حساسم اول از همه این مد نظرمه...پس یادتون نره بچه ها. ایام به کام...لبتان خندان...روزگارتان خووووووووش
![]()
یعنی از صبح تا حالا اص*فهان داره عجیییب بارون میاد و اگه بدونید چقددددددددددر همه جا قشنگ شده....امروز صبح با همه این بارون شدیدی که میومد رفتم کنار رودخونه عزیزم واسه پیاده روی و جای همگی خالی بینظیر شده بود مناظر کنار آب. یعنی مححححححححشششششششششششر. بعد اینقدر خداروشکر هی شکر کردم که اینجا زندگی میکنم و فرصت دیدن همچین صحنه ها و منظره های نابی را دارم. همه جا پر خیسی و برگ های سبز خیس و گل و آب فراوون رودخونه...خلاصه که امروز از بهترین روزای عمر منه![]()
...من این بارون امروز صبح را به فال نیک گرفتم...بچه ها اگه خوندیدم دعام کنید....همیشه میگن دیدار اول خیلی مهمه...استرس دارم اندکی...امیدوارم همه چیز خوب پیش بره یعنی همونجور که هر دو میخوایم![]()
. شاید اگه توی دو ساعت با فاصله امتحان داده بودم سوالای ذهنیشو بهتر هم میتونستم بزنم ولی واقعا از ساعت۲.۳۰ تا ۷ سرجلسه بودن تمام انرژی آدمو تخلیه میکنه...بهرحال منکه جز دو تا سه کتاب چیز بیشتری نخونده بودم...تا خدا چی بخواد![]()
![]()
![]()
![]()
بعدش عصر با خانواده رفتیم پارک. وای اینقدر شلوغ بود که من کلی هیجان زده شده بودم. فقط مردم همشون یا در حال والیبال بازی بودن یا بدمینتون و من بیچاره از وسط اینا که رد میشدم همش در هراس از برخورد توپ به بینی مبارک بودم![]()
.یه چیز قابل توجهی که من دیدم اینه که قبلنا مثل دوسال پیش که من میرفتم راه برم هنوز پیاده روی خانما اونم مثلا با شلوار ورزشی یا گرمکن زیاد قابل قبول نبود اما امسال ماشاا... صبحا کنار زاینده رود خانما هزار جور لباس گوگولی که میخرن ومیپوشن که هیچی همشون دم رودخونه میدون
! این واسه جامعه شهر من که خوب تا حدود زیادی مذهبی هستن اتفاق خیلی خوب و جالبیه
کلاسهای دانشگاهم که خوب اون هفته تشکیل نشد و حالا این هفته باید برم سرشون اما اونا هم بچه های خوبی هستد و درس میخونن کمابیش![]()
![]()
![]()
![]()
ادامه مطلب
!!!
! صبح ها هر روز پیاده روی رفتم
. رودخونه پر آب و هوا محششششششششششر و منم عاشق پارکای کنار زا*ینده ر*ود
. هندز فری تو گوشمو شاد و خندان ۴-۵ تا پل را میرم و برمیگردم. خیلی حال و هواشو دوست دارم.
...کلا بیرون که میری فقط مسافرها هستند که شهرو به تسخیر در آوردن...ایشاا... که بهشون خوش بگذره
اما فکر میکنم همین پیاده روی هام خوب باشه. خورد و خوراکم به اندازه اس. شیرینی که اصولا نمیخورم. در خوردن بقیه اقلام هم رعایت میکنم تا جاییکه میشه.
چون دانشجوام با یه قیافه دیگه دیده بودنم و حالا وقتی میرم سر کلاسشون یهو قیافم عوض شده! نکنه دست بندازنم
...ترس بدی دارم...امیدوارم عکس العملهاشون خیلی بد نباشه
![]()
...با اینحال همتونو میخوندم و تا جاییکه میشد نظر میذاشتم...بهرحال امیدوارم سالی که میاد فعال تر باشم...مثل سال ۸۸ و ۸۹
. البته اون یه هفته اولش خوب چندان خوب نبود چون همش تو خونه بودم ولی خوب من نتیجش خیلی خیلی برام مهم بود چون یه سری خصوصیاتی که خیلیا شاید دوست داشته باشن بعد از عمل داشته باشن را دوست نداشتم و کلی به دکترم سفارش کرده بودم. و خداروشکر الان با اینکه صورتم هنوز پر ورمه از نتیجه کار کاملا راضیم و دکترمو بسیاااااااااار دوستش دارم
.
. اما خوب میدونم که باید صبر کنم و پایداری. اما دلم مثل سیر و سرکه میجوشه. خودمو میسپرم دست خدا
.
اما پیاده روی مشکلی نداره و خوب از بهار مثل سالهای پیش صبح ها حتما پیاده رویم را انجام میدم
. تازه آب رودخونه را دوباره باز کردن و من بسسسسسسسسسسیییییییییی خرسندم
.
...کلا که اخلاق خرید به مناسبت عید اصلا ندارم هر وقت چیز خوشگل ببینم یا واقعا نیاز داشته باشم میخرم اما خوب از اینکه بعضی ها هم واقعا خیلی بی انصافن و فقط چون شبه عیده یه تیکه پارچه خیلی معمولی را با یه قیمت بسیار مسخره میفروشن کلی لجم میگیره
...واسه همین من کلا خرید عید و اینا ندارم
![]()
![]()
....میدونم بابا به خدا خیلی خودم متنبه و شرمنده ام بابت این دیر به دیر نوشتن اما به جون خودم دلیل دارم واسش....حالا بعدها اگه خدا بخواد دلیلشو میگم ولی چه کنم دستم بند و گیر و گرفتاره![]()
. من ورزش رو بدنم سریع اثرشو نشون میده البته ورزش نکردن هم همینطوره. الان که حدود دو ماهه باز شروعش کردم هم از لحاظ قلبی عروقی نتیجشو کامل حس میکنم از لحاظ فرم بدنم. انرژی فوق العاده ای بهم میده
. بعد هم همه دعوام میکنن که چرا دنبال کار مربی گری را ول کردی
. امیدوارم بعد از عید فرصتشو پیدا کنم و بتونم پیگیریش کنم. یکی از آرزوهای نه چندان محالم اینه که یه روز مربی ایر.وب.یک بشم.
میدونم که چیزی نشد داره اما فقط هم میخواد.
. یعنی اصولا امتحانایی که صبح و بعدازظهرن هر نوبت یه دفترچه یا نهایتش دوتا میدن که سه چهارتا درس توشه. ولی این بار عصر هر بار باید یه ساعت و نیم منتظر میموندی تا دفترچه بعدیو بدن یعنی مجبور بودی چهار ساعت و خورده ای بشینی تا بالاخره ۴ تا دفترچه ها تموم شه
....خود مراقبین و مسئولین امتحانم کلافه بودن از این وضع. خلاصه که امتحان دادم و اومدم. اونجوری که میخواستم نشد البته منکه دانشگاه آزاد برو نبودم بهرحال فقط محض دیدن سوالات رفتم که خوب انجام شد.
. البته دومی کم اهمیت تره ولی خوب چون سالیان زیاد از نظر من ریسک بود هیچوقت دل به انجامش نمیدادم. اولی تقریبا سرنوشت زندگیمه و میدونم که باید کلی بجنگم. بچه ها دعام کنید که هر دوشو با خوبی و خوشی بتونم انجام بدم و اونی بشه که من میخوام
. ماه مهمیه این اسفند ۱۳۹۰ واسه من. گاهی استرس و دلشوره کلی میگیردم اما بعد هی سعی میکنم فقط فکر مثبت کنم و به خودم انرژی بدم...از دعا محرومم نکنید...![]()
![]()
![]()
![]()
بعدم دادم اهالی منزل نوش جان کردن
...میدونم که شماها هم همینطور هستید مگه نه؟![]()
![]()
...و بدتر از همه طبق معمول زودتر از هر چیز دیگه روی صدام اثر گذاشته درست مثل شیمیایی ها شده و میدونم که این صدا حالا حالایی ها خوب بشو نیست مخصوصا که کار منم همش حرف زدنه دیگه بدترش میکنه
...خلاصه که همچین اوضاع یه کم قمر در عقربه
. جاتون خالی خیلی خوش گذشت. مثل همیشه که دور هم جمع میشیم بسیار گفتیم و خندیدیم. کلیم صدامو مسخره کردن
. ۷.۳۰ بود که دیگه برگشتم خونه و خوب شام که اصولا حذفه و به جاش یه سیب خوردم و بعدم شیرداغ که همدم همیشگی شبهای زمستونه منه.![]()
![]()
![]()
![]()
. یعنی یه سرما خوردگی ساده در من مدتها طول میکشه. بعد این چند وقته بششششششدت بدنم خسته اس. حدود دو ماهی میشه. یعنی مثلا امروز با اینکه تاساعت 9.30 تو تخت بودم ساعت 1 نشده بود ناهار نخورده باز تو تختم غش کردم و واقعا خسته بودم جوری که اصلا رو پا بند نبودم
. گفتم بد نیست یه آزمایش بدم واسه آهن و کم خونی. احتمالا فردا صبح میرم.
. البته این خستگی لامصب بدجوری میزنه تو برنامه هام
چون هر لحظه احساس خواب آلودگی و بیجونی میکنم. اگه بتونم اینو رفعش کنم حسابی میچسبم به درس.
.![]()
...کلا این ماه دی به نظرم همیشه خیلی زود میگذره...البته با اینکه ماه امتحاناته ولی نمیدونم چرا واسه من اینجوریه![]()
...میخونمش بالاخره خداروشکر در این زمینه ها اصلا مضطرب و مسترس(دارای استرس!!) نمیشم.
. امیدوارم بتونم همینجوری ادامه اش بدم.
!
. دلیل خاصی داره؟ درمان خاصی داره؟ منکه سر در نمیارم.![]()


